1-5- تعریف وا‍ژه ها واصطلاحات فنی وتخصصی
– ظرفیت برد:

ظرفیت برد یک مفهوم کلاسیک در بوم شناسی جمعیت است، با این حال این واژه در مباحث مربوط به اثرات محیط زیستی بر جمعیت ها یا اکوسیستم های جانوری مطرح شده است (Kashiwai, 1995). واژه ظرفیت برد همواره یکی از اصطلاحات رایج در مدیریت حیات وحش بوده که در برگیرنده معانی متفاوتی است (Sinclair et al, 2006) و برآورد ظرفیت برد زیستگاه های حیات وحش یکی از مهمترین اقدامات مدیریتی است که تولید و پایداری بوم سازگان (اکوسیستم) را حفظ میکند به شمار می رود (عجمی، 1381). براساس مرور منابع انجام شده تاکنون تعاریف و تفاسیر متعددی در دوره های مختلف از این اصطلاح ارائه شده است که برخی از این تفاسیر و تعاریف به شرح زیر هستند.
این واژه برای اولین بار توسط لئوپولد درسال 1933 به عنوان “حداکثر تراکم شکار وحشی که یک گستره مشخص استعداد نگهداری ازآن را دارد تعریف شده است” (Leopold, 1933). البته به نظر می رسد Errington نیز در ارائه این واژه درمحافل علمی نقش بسزائی داشته به گونه ای که وی در مقاله خود تحت عنوان (آسیب پذیری جمعیت بلدرچین های آمریکایی (Bob white) به منظورپیش بینی) این واژه را درقالب ظرفیت برد محیط زیستی مطرح نموده واین اصطلاح را برای اولین بار به صورت کاربردی استفاده نموده است (Errington, 1934). البته به عقیده آقای Kashiwai این اصطلاح (ظرفیت برد) برای اولین بارتوسط Errington در سال 1934 ارائه شده است (1995 Kashiwai,). و در جایی دیگر به عقیده Bothma و همکارانش اصطلاح ظرفیت برد به صورت وسیع استفاده شده اما در جنبه های متعدد در ادبیات بوم شناختی، وی در این مورد به افرادی همچون (1933)Leopold، (1934)Errington، (1953)Odum، (1979)Caughley، (1988) Dhondt ارجاع داده است (Bothma et al., 2004). در حالیکه سابق بر این Forbes & Overholts در سال 1931 به منظور تعیین ظرفیت برد گوزن درختزارهای پنسیلوانیا این اصطلاح را به کار برده بودند (Forbes & Overholts, 1931) و بیان نموده اند که ظرفیت برد تا حد زیادی با خصوصیات پوشش گیاهی همراه است، بیانگر این مطلب است که این واژه پیش از کارهای Errington و Leopold نیز مورد استفاده قرار می گرفته است.
در کتاب های درسی بوم شناسی امروزی، مفهوم ظرفیت برد به همراه معادله ی منطقی رشد جمعیت تعریف شده است (Kashiwai, 1995).
– البته باید عنوان کرد که تعاریف دیگری نیز از این واژه در محافل علمی توسط متخصصان مختلف در زمینه ظرفیت برد گوزن ارائه شده است:
– به عنوان مثال Knox ظرفیت برد زیستگاه گوزن را معادل تعداد گوزنی می داند که خسارت وارده ازسوی آنها بر مزارع اطراف منطقه حداقل باشد.
– این سطح ازگنجایش برد توسط Decalesta به نام ظرفیت برد فرهنگی نامگذاری شده است (عجمی، 1381).
درحالیکه در جایی دیگر این مفهوم ازسوی کریستوفر در قالب چهار زیرمفهوم ارائه گردیده است که عبارتند از: ظرفیت برد فیزیکی، تولیدی، بوم شناختی، و اجتماعی (Christopher et al, 2006):
ظرفیت برد فیزیکی: که ممکن است با استفاده از ترکیب مدل های هیدرولوژیکی اطلاعات فیزیکی ارزیابی و یا به صورت ایده آل در داخل سیستم اطلاعات جغرافیایی(GIS) تحلیل شده باشد.
ظرفیت برد تولیدی: اکثر تلاش های علمی ای که برای جمع آوری داده ها تاکنون صورت گرفته است در راه مدلسازی ظرفیت برد تولیدی پیشرفته است و برخی از مدل های حاصله سابق براین به صورت موفقیت آمیزی اجرا شده اند.
ظرفیت برد بوم شناختی: مدل سازی ظرفیت برد بوم شناختی هنوز درطفولیت خودش به سرمی برد.
ضعف های مذکور برای مدل های مربوط به برآورد ظرفیت برد تولیدی حتی اغلب ازمدلهای ظرفیت برد نیز بزرگتر هستند. سیستم اطلاعات جغرافیای(GIS) ممکن است برای رسیدگی کردن به واکنش های بین فعالیت های مربوط به کشت و زیستگاه های حساس استفاده شود.
– تعریف دیگری که از این اصطلاح ارائه شده عبارت است از: تعداد جانوران موجود در واحد سطح که یک زیستگاه می تواند بدون آسیب رسیدن به علوفه و سایر منابع حمایت کند ( Fulbright & Ortega, 2006).

– ظرفیت برد بوم شناختی
این ظرفیت را می توان بعنوان K در معادله منطقی رشد جمعیت در نظر گرفت. در شرایط واقعی این مزیت حد طبیعی رشد یک جمعیت می باشد که در یک محیط مشخص بوسیله ی منابع موجود تنظیم شده است و یکی از نقاط تعادل است که یک جمعیت از طریق اثرات وابسته به تراکم فقدان غذا، فضا (برای مثال قلمرو)، پناهگاه و سایر منابع به آن نقطه گرایش می یابد ( Sinclair et al., 2006).
– Beckو همکارانش در سال 2006 ظرفیت برد بوم شناختی (Kcc) را به عنوان تعادل بین جمعیت های گیاهی و علفخوار در هنگام عدم حضور محصول تعریف نمودند.
و تعریفی که Sinclair و همکارانش در این مورد ارائه نموده اند به این صورت است: حداکثر تعداد یا تراکم جانورانی که می توانند در سراسر یک دوره زمانی در یک مکان خاص حمایت شوند (Sinclair et al, 2006).
– ظرفیت برد انسانی
– سطحی از جمعیت است که حداکثر محصول پایدار را برای مقاصد بهره برداری بدست دهد و این درست همان چیزی است که مرتعداران آنرا تحت عنوان ظرفیت چرایی دام قلمداد کرده اند (Sinclair et al., 2006).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

– ظرفیت زمین برای حمایت از جمعیت انسانی از طریق هر دو مورد محدودیت های طبیعی و انتخاب های انسانی مربوط به اقتصاد ها، محیط زیست، فرهنگ (شامل ارزش ها و سیاست ها)، و آمار جمعیتی تعیین می شود. از این رو ظرفیت برد انسانی پویا و نامشخص است (Cohen, 1995).
– ظرفیت برد زیست شناختی
این اصطلاح را تحت عنوان حداکثر تعداد افراد یک گونه که می توانند در یک زیستگاه نامحدود بدون تهدید نمودن دیگر گونه های موجود در آن زیست کنند تعریف می کنند. فاکتورهای از قبیل غذای در دسترس، آب، پوشش، طعمه و گونه های طعمه خوار بر ظرفیت برد زیست شناختی اثر خواهند گذاشت.
سطحی از جمعیت است که حداکثر محصول پایدار را برای مقاصد بهره برداری بدست دهد و این درست همان چیزی است که مرتعداران آنرا تحت عنوان ظرفیت چرایی دام قلمداد کرده اند (Sinclair et al., 2006).
– ظرفیت برد اجتماعی
این اصطلاح در بوم شناسی حیات وحش در قالب اثر گوزن ها بر جوامع انسانی مورد استفاده قرار می گیرد. به عنوان مثال به اثرات منفی گوزن ها با توجه به جمعیت انسانی می توان اشاره نمود. که بحث تخریب مزارع و زمین های کشاورزی با افزایش جمعیت گوزن ها به بیش از ظرفیت برد مهمترین مورد است. البته این اصطلاح (ظرفیت برد اجتماعی) در مبحث مدیریت گردشگری بیشتر کاربرد دارد. ظرفیت برد اجتماعی گونه ها با توجه به درجه تحمل انسانی یا پذیرش یک گونه در داخل محدوده ی پراکنش انسانی از طریق واکنش های ممکن تعیین می گردد (deer.fw.msu.edu, 2012).
این مورد پیشنهاد می دهد که ظرفیت برد اجتماعی تنها مطابق سطوح قبلی که سابق بر این کامل شده اند ارزیابی شود، بطوریکه یک ارزیابی نا اریب فراهم شود. هر چند این دستورالعمل از مدیران برای دانشمندان ازطریق فاکتورهای متعدد (ازقبیل وضوح آب، زیستگاه های تخصصی، وغیره) مستثنی نشده است. باید ارزیابی شود. استفاده از سیستم های ویژه گرا برای پشتیبانی در تصمیمات مدیریتی به صورت مختصر به همراه یک کابرد پیشنهاد شده از یک سیستم ویژه گرای فازی برای خاتمه دادن به آن بحث شده است.
– Simberloff در مقاله مروری خود در سال1974 تحت عنوان نظریه ی تعادل جغرافیای زیستی جزایر و بوم شناسی بیان می کند که برای هر یک از گونه ها یک ظرفیت برد بحرانی وجود دارد.
– Locke نیز در گزارش خود در سال 2007 به این مفهوم اشاره و بیان نموده است که ظرفیت برد وابسته به غذا، آب، و دیگر نیازها و علاوه بر این وابسته به عوامل مرگ و میر از قبیل طعمه خواران و بیماری ها است.
– Fritz & Duncan در سال 1994 در پژوهش خود که در مورد ظرفیت برد سمداران اکوسیستم های ساوانای آفریقا بوده است، ظرفیت برد را به عنوان حداکثر تعداد جانورانی که می توانند در یک منطقه معین و در یک دوره زمانی طولانی بدون تخریب زیستگاه حمایت شوند تعریف نموده اند.
در جایی دیگر Dasmann سه تعریف را برای ظرفیت برد در ادبیات حیات وحش ارائه نموده است (Demaris & Krausman, 2000):
1. تعداد جانوران مربوط به یک گونه که یک زیستگاه می تواند از آنها حمایت کند.
2. محدوده ی بالای رشد جمعیت، بطوریکه بوسیله ی نمودار منطقی تعریف می شود.
3. تعداد جانورانی که یک زیستگاه می تواند در شرایط نیرومند و سالم نگهداری نماید.

– ظرفیت برد اقتصادی
ظرفیت برد اقتصادی(Icc) بعنوان یک تعادل جمعیتی است که اجازه می دهد حداکثر محصول پایدار گیاهخواران بدون اعمال تغییر در ساختار اجتماعات گیاهی حاصل شود(Beck et al, 2006; Macnab 1985). این اصطلاح از نظر Sinclair و همکارانش به معنای سطحی از جمعیت است که حداکثر برداشت (یا حداکثر محصول پایدار2) را در قالب یکی از مفاهیم چیدن یا جمع آوری نمودن محصول تولید می نماید(Sinclair et al , 2006).
1-6- روش های برآورد ظرفیت برد
به طور کلی می توان کلیه تعاریف ارائه شده توسط نویسندگان مختلف از دهه ی 1960 را در زمینه ی ظرفیت برد در دو گروه عمده جای داد (عجمی، 1381Sinclair et al., 2006 ;):
1. ظرفیت برد بوم شناختی
2. ظرفیت برد انسانی
همان طور که تعاریف متعددی برای ظرفیت برد ارائه می شود، روش های مختلفی نیز برای برآورد ظرفیت برد تاکنون در مطالعات مختلف استفاده شده است، که در ابتدا جا دارد به برخی از این روش ها اشاره نمود.
بر اساس مرور منابع چندین روش اصلی تعیین ظرفیت برد ارائه شده است که برخی از این روش ها بر اساس سه سنجیدار توسط مک لود3(1997) مورد آزمون قرار گرفته است. که این سنجیدارها عبارتند از:
1. روش تعیین ظرفیت برد باید هدف دار باشد.
2. روش تعیین ظرفیت برد باید برآورد های کمی از ظرفیت برد ارائه دهد.
3. روش تعیین ظرفیت برد بایستی برای محیط های معین و قابل پیش بینی4 و محیط های شامل تغییرات تصادفی5 مناسب باشد.
1-6-1- انواع مدل های ارائه شده برای تعیین ظرفیت برد
مدل1) سیستم رتبه ای(The Rating System)
سیستم رتبه ای برای تعیین ظرفیت برد علفخواران در مراتع خشک استرالیا توسط کاندون6 و همکاران برای اولین بار مورد استفاده قرار گرفت (Condon, 1968). و توسط Johnston وهمکاران توسعه داده شد (Johnston et al., 1996). این روش شامل تعیین حاصلخیزی یک منطقه براساس خاک های آن از نظر توانایی حفظ رطوبت وحاصلخیزی خاک، پستی و بلندی، مناطق نامناسب برای چرا، تراکم درختان، وضعیت زیستگاه از نظر عوامل تخریب، فرسایش خاک و بارندگی می باشد (عجمی، 1381؛ McLeod, 1997). بدین ترتیب که به هر یک از این فاکتورها رتبه ای اختصاص داده می شود. رتبه بندی براساس مقایسه منطقه با منطقه مرجع یعنی منطقه ای که ظرفیت چرایی آن معلوم است، صورت می گیرد (عجمی،1381).
مدل 2): توالی مرتع (Range succession)
مدل توالی مرتع به عنوان یک سیستم مدیریت مرتع ایجاد گردید تا از تخریب سرزمین در اثر چرای بیش از حد علفخواران اهلی در آمریکا جلوگیری کند. مفروضات اصلی مدل به قرار زیر است (عجمی، 1381):
1- هرجامعه گیاهی دارای یک تعادل پایدار با اوج7 است که هر جامعه تمایل دارد پس ازاختلال8 به آن برسد.
2- یک اختلال نظیر چرا، یک زیر اوج با یک اوج دارای اختلال ایجاد می کند.
3- تمایل جامعه گیاهی به سمت توالی و اثر چراکنندگان بر عدم ایجاد آن در دو جهت مخالف یکدیگر می باشد.
4- وضعیت بدون اوج یک تعادل پایدار جدید می شود.
5- مدیر مرتع می تواند وضعیت بدون اوج را با تنظیم تعداد دام در مرتع تنظیم نماید.
هدف مدیریت از کاربرد مدل توالی مرتع آن است که تعداد دام در مرتع را طوری تنظیم کند که تولید جانوری را درعین نگه داشتن وضعیت چراگاه، افزایش دهد (عجمی، 1381). این تعداد دام در مرتع ظرفیت برد مرتع نامیده می شود (عجمی، 1381؛ Stoddart et al., 1975). که این خود مطابق با همان ظرفیت برد بوم شناختی اقتصادی است که کالی به آن عقیده داشت(عجمی، 1381Caughley, 1977 ;).
در حال حاضر مطالعات بسیاری وجود دارندکه نشان می دهند فرضیات مدل توالی مرتع در تمامی محیط ها صدق نمی کند. مدل توالی مرتع بویژه در محیط هایی که مفهوم توالی کلمنتز9 در آنها صادق نیست، غیر قابل اعتبار است (عجمی،1381).
مدل توالی مرتع تنها بر یکی از سنجیدارهای مدل محاسبه ظرفیت برد منطبق است و همانا آن برآورد کمی ظرفیت برد است. اما این مدل بر سنجیدارهای 1 و 3 منطبق نیست، زیرا مدیریت وضعیت مرتع اغلب بر اساس نظرات شخصی است و در عین حال نمی توان تغییرات تصادفی را در این روش اعمال کرد (عجمی، 1381).
مدل 3): گونه های شاخص یا کلید(Key Species)
گونه های کلید معمولاً بعنوان گونه هایی مطرح می شوند که یک اثر نسبتاً بزرگ بر یک اکوسیستم که نسبتاً نامناسب است می گذارد (Pinto et al., 2009). روش گونه گیاهی کلید یا شاخص توسط استندیگ10 (1983) به عنوان روشی برای تعیین ظرفیت چرایی حیوانات اهلی در مراتع مطرح شده است. البته این مفهوم سابق بر این توسط Smith برای تعیین ظرفیت چرا با استفاده از گونه های کلیدی مورد استفاده قرار گرفته بود (عجمی، 1381،Smith, 1965 ).
گونه گیاهی کلید باید دارای ویژگیهایی نظیر خوشخوراکی بالا، مقاومت به چرا و رقابت باشد. چنین گونه هایی بسیار مغذی، فراوان و پر تولید می باشند، گونه گیاهی که دارای چنین ویژگی هایی باشند پایه واساس تصمیم گیری در تعیین مصرف مجاز برای هر گونه مورد مصرف توسط حیوان می باشد. واژه مصرف مجاز به طور واضح تعریف نشده است، اما به نظر می رسد که یک تابع از مصرف و زیتوده گیاهان مرتع باشد. بطوریکه استفاده حیوانات از گیاهان نباید بیشتر از حداقل زیتوده گیاهی باشد(عجمی، 1381).

  • 1
دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید